رضا زرعی، بعنوان رئیس کانون وکلای دادگستری اردبیل در بدو سخنرانی به کلیۀ مهمانان، بخصوص پیشکسوتان وکالت، هیئت مدیره های کانون های اقصی نقاط کشور، امام جمعه محترم و محبوب جناب دکتر سید حسن عاملی، استاندار عزیز، مقامات قضایی، مهندسین و مسؤولین دیگر استان و  خوش آمد گفت و اضافه کرد:

دو جمله ای که اینجا شنیدیم مغتنم است: یکی، ای ایران، ای مرز پرگهر بود و دومی: خدایا! ما را یک آن هم رها مکن و خود را به تو می سپاریم.  در جایی خطاب به ایران عزیزم عرض کرده ام:

                 با تو باید ماجرا از سر نوشت               با تواَم هر جا که باشد سرنوشت…

مهمانان ویژه ای که شرف حضور دارند و اسم آنها برده شد. استاد عزیزم دکتر ناصر کاتوزیان، پیشکسوت وکالت جناب بهمن کشاورز، جناب سید محمد جندقی کرمانی پور که واقعاً افتخاری هستند برای جامعه وکالت. عزیزان دیگر که شرف حضور دارند. باید بگویم تمامی حق طلبان- از جمله وکلا- در جامعه انسانی قابل بزرگداشت هستند.  این نیست که فقط یک اختراع کننده فنی بطور اتفاقی بزرگ داشته شود و توجهی به این زحمتکشان و تلاشگران علوم انسانی نشود.   هر عالم و دانشمندی که قدم در راه نویی در علوم انسانی بگذارد، اعم  وکیل یا قاضی و یا هر مقام دیگر، فرقی ندارد، ما باید همیشه یادش را گرامی بداریم حتی اگر آن شخص شیخ صفی باشد. به همین دلیل، بنده از حضرت شیخ صفی اجازه گرفتم تا افتتاحیه را از زبان مبارک ایشان بیان کنم و خوش آمد بگویم: شاید اگر اینگونه نمی کردم مهمانان  آگاه حق داشتند گله کنند که چرا در دارالارشاد اردبیل از شیخ صفی صحبتی نشد.

استان اردبیل از لحاظ مشکلات قضایی فکر می کنم کمترین مشکل را داشته باشه هرچند که گلایه هایی هست و منعکس هم کرده ایم.

اجمالاً بگویم اردبیل بر اساس سرشماری نفوس سال ۱۳۹۰ جمعیت اردبیل نزدیک به یک میلیون دویست و سیصد هزار نفر اعلام شده است. در استان ما، ۲۴۰ نفر وکیل پایه یک و ۵۵ نفر کارآموز وکالت مربوط به کانون وکلای دادگستری استان و با احتساب وکلای مربوط به وکلای ماده ۱۸۷ (که آمار دقیق شان را ما نداریم)  جمعاً ۶۰۰ نفر وکیل داریم. باید بگوییم که همه آنها عزیزان ما هستند و آینده وکالت دست اینهاست.

شهر اردبیل نیز با داشتن سبلان پرشکوهش با ارتفاع ۴۸۱۱ متری که  چون عقابی بال گشوده و در دامن پرمهرش حق طلبان منطقه را در بر گرفته در طول تاریخ ایران همیشه سرنوشتش مثل خود ایران بوده اگر مغول حمله کرده تخریب شده کشور اردبیل هم تخریب شده اگر زمان شیخ صفی شده اردبیل مرکز دارالارشاد شده بعداً که زمان شاه سلطان حسین صفوی رسیده ، در آنجا هم باز به عقب رفته، کوچک و تحقیر شده است. اگر ایران در جنگ بین ایران و روس شکست خورده، اولین صدمه اش به اردبیل بوده، چون هم چندین بار خود شهر غارت شده و هم موزه و چینی های بقعه توسط روس ها غارت شده است.  چون آنها علاوه بر موارد مذکور، کتابها و مخازن فرهنگی ما را هم بعد از پیروزی در جنگ از بقعه شیخ صفی الدین خالی کردند و همه این کتابها مرجع تحقیق محققین بوده و هست. از جمله به همین دلایل بود که گفتیم،  با تو (ای ایران) باید ماجرا را از سر بنویسیم. بنابراین ما سرنوشتمان با سرنوشت کشور اسلامی مان یکی است لذا باید قدر همدیگر را بدانیم و و همدیگر را نشکنیم.

 شیخ صفی که در قبالش پادشاهان زانو می زدند دفاع از حق را از استادش شیخ زاهد گیلانی یاد گرفته است. اصپهبد احمد گیلانی که علیه شیخ زاهد گیلانی بود و  می خواست یکی را از تبریز (بنام آملی) از لحاظ پیری و مرشدی در مقابل شیخ زاهد قرار دهد، وقتی که همین اصپهبد احمد مورد غضب غازانی قرار گرفت و قید و زنجیر شد مجبور گردید به  شیخ زاهد ملتمس شود و شیخ زاهد، شیخ صفی و پسرش را فرستاد تا (در نقش وکیل مدافع ) از اصپهبد احمد دفاع  و شفاعت کند و همین شد که باعث نجات اصپهبد احمد گردید. آری این است نقش یک وکیل واقعی و شیخ صفی هم همین حالت های وکیلانه را داشت. ولی این دید حق طلبانۀ شیح صفی، در بین محققین مطرح نشده و من ندیده ام که این دید و زاویۀ وکالتی و دفاع شیخ صفی را کسی مطرح کند. برای توضیح بیشتر عرض می کنم:

شیخ صفی همان کسی است که پادشاهان با جبروت و وزیرانشان، سر بر آستانش داشتند؛ همان شیخی است که دارالامانش در کنار تخت جمشید و غار شاپور نمایانگر شکوفایی دوره های اسلامی، هخامنشی و ساسانی است.

           پیر ما، چون استادش شیخ زاهد گیلانی، برای خود و شاگردانش، دریوزگی و تکدّی گری را –برخلاف دیگر صوفی های وقت- روا نمی داشت . این نکته خیلی مهمی است که روشن کنیم چرا این خاندان بزرگ این قدر در تاریخ ایران مؤثر واقع شدند. در اینجاها رمزش پیدا میشود. حق طلبی و عظمت و عزت نگه داشتن برای خود و مردم.  با ارتزاق از طریق کشاورزی و تجارت، شیخ صفی اعتقادات عرفانی و دینی را دست مایۀ معیشتی خود و اطرافیان نساخت.

         شیخ ما، حتی از صرف غذای پادشاهان و وزیران امتناع می کرد و به علاء الدوله سمنانی در حضور پادشاه وقت تذکر می داد که استغنا و عزّت نفس خود را نگاه دارد و مشغول سفرۀ پادشاه نشود تا آنجا که در حقش گفتند:«وَ لَهُ فِی الوَرَع و الزُّهد و أکلِ الحَلال شأنٌ کَبیر»

        گاه رفع اختلاف زمین کشاورزان می کرد و با امرای مغولی را تذکر می داد که : «مردم را زحمت ندهند و ظلم نکنند»!

           گاهی حاکمان ظالم ، شفاعتش را نمی پذیرفتند، ولی او در آفتاب می نشست و اصرار بر شفاعت می کرد تا مگر گِرِهی از کار فروبستۀ خلق بگشاید. این بود رمز ماندگاری و بزرگ شدن شیخ. البته از دید بنده.

       بنا به روایت صفوت الصفا، «دائماً زحمت خلق بر خود هموار می کرد تا نفوس و اموال و اهل و عیال مؤمنان از ورطۀ ملالت و ضُجرت رها شود. نفوذ شیخ در دلها، تا آنجا بود که در حقش گفتند: «مهمّ و مصلحت خلق راست کردن و بر خیر و شر ایشان مشفق بودن و با خلق،دست و دل و پیشانی گشاده داشتن» اهتمام اصلی شیخ بوده است. انگیزۀ اصلی در پرداختن به امور مردم را از زبان شیخ چنین روایت و توجیه کرده اند که گفت:

      «فردا، خدای تعالی اگر از من سؤال کند و گوید این چندین خلایق را به تو حواله کردم با هر یکی چه کردی؟ چه جواب گویم؟ این بگفت و بگریست،چنانکه اشکِ چشمش به محاسنِ مبارک فرو رفت»…

آری! با اندکی تغییر در شعر حافظ شیرازی می گوییم:

  حسنش به اتفاق ملاحت جهان گرفت            آری به اتفاق جهان می توان گرفت

خیلی متشکر که تحمل فرمودید من از استادم ، ریاست محترم اسکودا هم تشکر می کنم که واقعاً تلاش کردند و استادان دیگر که این اتحاد و این جمع شدن ها را فراهم کردند که باعث خیر و برکت است. سلامتی همگی را هم از خداوند خواستارم. والسلام.

فهرست